متن زیر متن نامه شخصی است که صوفیان ناصاف مفلوک بروجردی در صدد جذب آن بوده اند ولی ناکام مانده اند بازخوانی این داستان نشان می دهد که چگونه فرقه های ورشکسته در صدد جذب نیرو بر می آیند.
متن نامه:
شب بود تلفن زنگ زد!گوشی رابرداشتم دیدم کسی می گوید توئی نرگس!منم گفتم نه اشتباه گرفته اید!چند بار دیگر تماس گرفت و من هی گفتم نه!
دوباره تماس گرفت و گفت شما کی هستید منم گفتم که فلانی هستم و شما چند بار دیگه هم تماس بگیرید!
کمی بر سر مسائل الکی صحبت کرد و یکدفعه گفت میائی با هم دوست بشیم!تعجب کردم و گفتم که آخه شما کی هستید که می خواهی با من دوست شوید! تعجب کردم از اینکه این شخص کیست!گفتم نه!گفت بیا تو برادر من باش! بعد کلی صحبت من قبول کردم یعنی اینقدر اینها دقیق کارکرده بودند که من را مجبور کردند و اظهار می کرد که دچار کمبود است و باید کمکش کنم!من هم ساده.........
بعد از گذشت مدتی که ارتباطمان بیشتر شده بود و تلفنی زیاد با هم حرف می زدیم این خانم اظهاراتی در مورد صوفی و صوفیه مطرح نمود مبنی بر اینکه صوفی است و صوفیها آدم های خوبی هستند و .... من درست برعکس او اعتقاد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم یعنی دوست نداشتم در این باره صحبت کنم......
بعد از مدتی من را دعوت کرد که بروم مجالس آنها که در بروجرد خیابان ...... برگزار می شد. یعنی ارتباطمان به حدی رسید که خواستیم همدیگر را ببینیم وقتی محل قرار را تعیین کرد یکی از مجالس فقری را معرفی کرد و به این بهانه من را به آن جلسات دعوت کرد........
بعد از مدتی عکسهای اقطاب را به من هدیه داد و از آنها برای من صحبت می کرد که اینها چه هستند و چه نیستند و ....
ارتباطمان بالا گرفت تا اینکه بعد از چند مدت از من دعوت کرد که با بزرگ آنها در بروجرد آشنا شوم و من هم اول مانع از این دیدار می شدم ولی بعدا با نوعی خاص منو به این جلسه برد.......
تموم شد و من خیلی ناراحت بودم از اینکه چرا من رفتم. با خودم کلنجار رفتم و با خودم دعوا و .... بعد از مدتی از او به خاطر این کارش گلایه کردم اما او از من خواست که اگر می خواد ارتباطمون برقرار باشد باید من مشرف شوم و صوفی شوم و به اینها بپیوندم.
من به شدن ناراحت بودم از این مساله تا اینکه به خاطر این درخواست از او ناراحت و دلگیر شدم و متوجه شدم که او درصدد برخی مسائل بوده و اصلا مساله دیگر در میان نبوده است اما از ابتدا برای جلب نظر من با من دوست شده و بعد درخواست خودش را مطرح کرده است.
بعد از اینکه این حرف را اعلام کردم اون خانم که بعدا اسم و رسمش رو برات می فرستم شروع کرد به تهدید که تو به من زنگ زده ای و مزاحم من شده ای و .... اگر بخواهی اینکارها رو بکنی مجبور میشم ازت شکایت می کنم. معلوم می شود این خانم بچه دار هم است و شوهرش هم صوفی است و این کار نقشه ای بوده برای به دام انداختن من در دام صوفیهای سبیلو......
حالا فهمیدم چرا در بین حرفهاش می گفت من دوست دارم کسی دوستم باشه که مردانگی داشته باشه و سبیل خودش رو کوتاه نکند.
حالا فهمیدم........
ولی چرا دیر!؟ نمی دانم؟!
اسم و رسم افرادی که در این قضیه در صدد گول زدن و جذب آن به فرقه مفلوک گنابادی بوده اند طبق گفته شخص نویسنده نامه برای من ارسال خواهد شد و به اطلاع دوستان خواهد رسید تا که رو سیه شود هر آنکه در او غش باشد