تبليغاتX
در كنار مردم بروجرد

در كنار مردم بروجرد

در خانقاه بروجرد چه مي گذرد!

متن زیر متن نامه شخصی است که صوفیان ناصاف مفلوک بروجردی در صدد جذب آن بوده اند ولی ناکام مانده اند بازخوانی این داستان نشان می دهد که چگونه فرقه های ورشکسته در صدد جذب نیرو بر می آیند.

متن نامه:

شب بود تلفن زنگ زد!گوشی رابرداشتم دیدم کسی می گوید توئی نرگس!منم گفتم نه اشتباه گرفته اید!چند بار دیگر تماس گرفت و من هی گفتم نه!

دوباره تماس گرفت و گفت شما کی هستید منم گفتم که فلانی هستم و شما چند بار دیگه هم تماس بگیرید!

کمی بر سر مسائل الکی صحبت کرد و یکدفعه گفت میائی با هم دوست بشیم!تعجب کردم و گفتم که آخه شما کی هستید که می خواهی با من دوست شوید! تعجب کردم از اینکه این شخص کیست!گفتم نه!گفت بیا تو برادر من باش! بعد کلی صحبت من قبول کردم یعنی اینقدر اینها دقیق کارکرده بودند که من را مجبور کردند و اظهار می کرد که دچار کمبود است و باید کمکش کنم!من هم ساده.........

بعد از گذشت مدتی که ارتباطمان بیشتر شده بود و تلفنی زیاد با هم حرف می زدیم این خانم اظهاراتی در مورد صوفی و صوفیه مطرح نمود مبنی بر اینکه صوفی است و صوفیها آدم های خوبی هستند و .... من درست برعکس او اعتقاد داشتم ولی به روی خودم نمی آوردم یعنی دوست نداشتم در این باره صحبت کنم......

بعد از مدتی من را دعوت کرد که بروم مجالس آنها که در بروجرد خیابان ...... برگزار می شد. یعنی ارتباطمان به حدی رسید که خواستیم همدیگر را ببینیم وقتی محل قرار را تعیین کرد یکی از مجالس فقری را معرفی کرد و به این بهانه من را به آن جلسات دعوت کرد........

بعد از مدتی عکسهای اقطاب را به من هدیه داد و از آنها برای من صحبت می کرد که اینها چه هستند و چه نیستند و ....

ارتباطمان بالا گرفت تا اینکه بعد از چند مدت از من دعوت کرد که با بزرگ آنها در بروجرد آشنا شوم و من هم اول مانع از این دیدار می شدم ولی بعدا با نوعی خاص منو به این جلسه برد.......

تموم شد و من خیلی ناراحت بودم از اینکه چرا من رفتم. با خودم کلنجار رفتم و با خودم دعوا و .... بعد از مدتی از او به خاطر این کارش گلایه کردم اما او از من خواست که اگر می خواد ارتباطمون برقرار باشد باید من مشرف شوم و صوفی شوم و به اینها بپیوندم.

من به شدن ناراحت بودم از این مساله تا اینکه به خاطر این درخواست از او ناراحت و دلگیر شدم و متوجه شدم که او درصدد برخی مسائل بوده و اصلا مساله دیگر در میان نبوده است اما از ابتدا برای جلب نظر من با من دوست شده و بعد درخواست خودش را مطرح کرده است.

 بعد از اینکه این حرف را اعلام کردم اون خانم که بعدا اسم و رسمش رو برات می فرستم شروع کرد به تهدید که تو به من زنگ زده ای و مزاحم من شده ای و .... اگر بخواهی اینکارها رو بکنی مجبور میشم ازت شکایت می کنم. معلوم می شود این خانم بچه دار هم است و شوهرش هم صوفی است و این کار نقشه ای بوده برای به دام انداختن من در دام صوفیهای سبیلو......

حالا فهمیدم چرا در بین حرفهاش می گفت من دوست دارم کسی دوستم باشه که مردانگی داشته باشه و سبیل خودش رو کوتاه نکند.

حالا فهمیدم........ولی چرا دیر!؟ نمی دانم؟!

اسم و رسم افرادی که در این قضیه در صدد گول زدن و جذب آن به فرقه مفلوک گنابادی بوده اند طبق گفته شخص نویسنده نامه برای من ارسال خواهد شد و به اطلاع دوستان خواهد رسید تا که رو سیه شود هر آنکه در او غش باشد

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم شهریور 1387ساعت 21:8  توسط کمیل  | 

يا مهدی

-زیاد به مسجد جمکران مشرف شوید با ادای نمازهایش.

-عده ای از پاکان و نیکان صدای آنحضرت را در مسجد جمکران می شنوند.

-افسوس که همه برای برآورده شدن حاجت شخصی  خود به مسجد جمکران می روند و نمی دانند که آنحضرت چه التماس دعایی از آنها دارد که برای تعجیل فرج او دعا کنند.

-مسجد جمکران نزد من از مسجد سهله کمتر نیست.

... مسجد جمکران مورد عنایت است ، بنا براین شایسته است مومنان آنرا غنیمت بشمارند

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 0:1  توسط کمیل  | 

با نام و یا او که بهترین است.

وبلاگ کجکول ارگان وابسته به جریان نفاق صوفیان گنابادی فیلتر شد این وبلاگ که بیشتر با رویکرد تهمت و افترا کار خود را شروع کرده بود فیلتر شده است.هم اکنون در برخی سرورها فیلتر گریده است و روند فیلترینگ این وبلاگ رو به افزایش است و تقریبا تا ابتدای ماه بعد در سراسر کشور فیلتر می شود.

الا انهم هم المفسدون ولکن لایشعرون

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 0:4  توسط کمیل  | 

به نام او که هر چه داریم از اوست.
در جواب به وبلاگ کجکول بی کول
بار کجی را که کجکولی به نام ف.ا و یا .......... برداشته اند به مقصد نمی رد هدف از نوشتن چیست؟به کجا می روی؟چه چیزی در راه است برای چه می نویسی؟
آنچه که تو برای ان دست و پا می زنی و اسمهائی را وسط کشیده و تکه و پاره می کنی در واقع خودت هستی تو ناتوانی خودت را نمایش گذارده ای.تو اگر توان داشتی با این الفاظ نمی نوشتی مطالبت را علمی و بدون توهین عرضه می کردی. به فرض که ثابت کردی که من علی گودرزی در قائله قم و بروجرد بودم حالا چه به تو می رسد و به تو چه می دهند من که لحظه به لحظه از اینجا خبرهای مظلومیت فرزندان روح الله را این بسیجیان گمنام را مخابره می کردم.این شما نبودید که سید نواب را از پشت بام به پائین پرتاب کردید این شما نبودید که برقهای خانقاه را قطع کردید این شما نبودید که اتش روشن کردید و خانقاه خودتان را به آتش کشیدید و بعدا گفتید که .....
بهتر است دیگران هم به جای اسم حسینه گذاشتن بر خانقاه توبه کنند و این نام مقدس یعنی حسینیه را خرج مکانهای فسادی چون خانقاه نکنند.
 
حال نمی دانم چرا چسبیده ای به نام برخی افراد و داری با این نامها خودت را رسوا می کنی.برای من فرق نمی کند که بدانم نویسنده وبلاگ خرقه پشمینه کیست چون یاد گرفته ام که به جملات و سطورات بنگرم نه به شخص و شخصیت!
اما شما مثل اینکه فقط یاد گرفته ای اسم افراد را با توهین و فحاشی بیاوری و ...
واقعا اسم زیبائی داری؟متناسب با شان نویسنده و......
من فکر نمی کنم که در این نوشته ها فایده ای جز اتلاف وقت باشد که گمان کنم هدف شما هم جز این نیست از اینکه نامه های دروغین از طرف طلاب تنظیم می کنی و .... اصلا باکی نیست. چون طلاب حوزه علمیه قم هیچ گاه فریاد خود از وبلاگ کثیفی مانند کجکول سر نمی دهند.
توصیه می کنم که اگر مطلبی داری که نداری به صورت کاملا علمی و در نهایت آرامش و تسلط بر اعصاب و روان و کنترل شده مطرح نمائید باشد که دیگران هم از این رهگذر استفاده ای برند و وبلاگ خود را منحصر به یک مشت چرت و پرت نکنید.
+ نوشته شده در  دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:46  توسط کمیل  | 

مركز مطالعات وتحقيقات اديان ومذاهب قم به پايگاهي براي نشر افكار فرقه صوفي گنابادي تبديل شده است.

 

به گزارش رجانیوز، علاوه بر تدريس یکی فعالان وتئوريسين هاي اين فرقه در اين مركز، فصلنامه هفت آسمان ارگان رسمي اين مجموعه نيز به تريبوني براي نشر عقائد يكي از فرقه هاي صوفي مخالف جمهوری اسلامی تبديل شده است.

 

بنا بر این گزارش، دكتر شهرام پازوكي از بزرگان فرقه صوفي گنابادي که نفوذ خود را در اين مركز با نوشتن برخي مقالات آغاز کرد و سپس به عنوان استاد نیز به تدريس در این مجموعه پرداخت. وی به تازگی به عضويت شوراي علمي فصلنامه در آمده است. همچنین مطالب یکی دیگر از فعالان این فرقه بنام دکتر"ح-ت" نیز در این فصلنامه منتشر می شود.

 

هر چند آزاد انديشي وطرح مباحث علمي مي تواند در بسياري از امور راهگشا باشد ولي اگر قرار باشد به نام روشنفكري تخريب تشيع وبزرگان شيعه انجام گيرد وبه بهانه هاي مختلف اجازه نقد اين سخنان نيز داده نشود يقينا شبهاتي را بر مي انگيزد وباعث نگراني بسياري از متدينين خواهد شد.

 

گفتنی است مركز مطالعات اديان ومذاهب قم با مديريت حجت الاسلام سيد ابوالحسن نواب اداره می شود.

 

در ادامه نقد جمعي از پژوهشگران حوزه تصوف وعرفان (جواد محرابي، ابراهيم لشني زند، سيد رضا سجادي، وحيد حاجي آقا زاده وعلی گودرزی) بر دیدگاههای منتشر شده در فصلنامه هفت آسمان از سوی دکتر پازوکی آمده است:

 

پازوكي در اكثر مقالات وگفتگوهاي خود در فصلنامه هفت آسمان به صورت غير علمي به منتقدين تصوف حمله می کند. وی در شماره 35 اين فصلنامه در پاييز 86 در مورد نقدي كه از جانب يكي از محققين حوزه تصوف بر مقاله او وارد شده، مي نويسد:

 

«درباره نقد اوّل اصولاً سخنى نمى گويم چون آن را نقد -به معناى دقيق لفظ نمى خوانم- بلكه يكى از آورده هاى سيل گل آلودى مى دانم در مسير تخريب بنياد محكم تصوّف و عرفان كه در بهترين حالت مى خواهد آن را فقط در موزه تاريخ گذشته ايران اسلامى نگاه دارد و از دوره معاصر حذف كند. اين سيل برآمده از طوفان هايى است كه بادهاى دبورى آن را ايجاد مى كند و هر از گاهى به سمت نگارنده نيز هدايت مى شود. به قول مولانا:

 

فكر كان از مشرق آيد آن صبا است *** و آنك از مغرب دبور با وبا است

 

از ديگر آورده هاى گل آلود اين سيل، چاپ سفارشى ده ها كتاب و مقاله بر ضد تصوّف است كه با مضامين تكرارى از نويسندگان و ناشران عمدتاً ناشناس روانه بازار كتاب و مطبوعات مى شود.»

 

نگاهي به آثار منتشر شده توسط پازوکی در انتشارات حقيقت كه وی مدير مسئول آن است، نشانگر سفارشي بودن چاپ كتابهاي فرقه صوفيه گنابادي است. چاپ دهها كتاب ومقاله و تجديد كتب قديمي اين فرقه با طرح القاب وعناويني عجيب براي اقطاب آن از همين مقوله است.

 

در شماره يازدهم اين فصلنامه مجموعه مكاتبات حجت الاسلام محمد مرداني و سلطان حسين تابنده یکی از اقطاب فرقه گنابادي منتشر شد. معمولاً در مورد مكاتبات رويه منصفانه اين است كه اجازه دهند بدون داوري و يكجانبه گرايي، مخاطب، خود به قضاوت درباره قوت وضعف ديدگاههاي طرفين بپردازد. اين در حاليست كه در شماره چهاردهم اين فصلنامه، دکتر پازوكي به نقد مكاتبات حجت الاسلام مرداني پرداخته واز اينكه القاب فرقه اي قطب در روي جلد فصلنامه چاپ نشده بر آشفته شده و مي نويسد:

 

«در نگاه اوّل، اگر شخص نداند كه "سلطان حسين تابنده" كيست، خيال مى كند، يك شخص عامّى و يكى از افرادِ بى هويّتِ اجتماعى است كه احتمالا مكاتباتى با يكى از فضلاى بنام، "حجّت الاسلام مردانى" كرده است، ولى وقتى به ص 151 نشريه مراجعه مى كنيم، مى بينيم كه ايشان بزرگِ سلسله فقراى نعمت اللّهىِ گنابادى است كه قديمى ترين و -اكنون در ايران- بزرگترين و پرجمعيت ترين سلسله صوفيّه است. و تعجّب خواننده هنگامى افزون مى شود كه مى بيند، بنابر منابعِ مذكور در خودِ هفت آسمان درباره ايشان از جمله كتاب خورشيد تابنده، جناب حاج سلطان حسين تابنده گنابادى علاوه بر جنبه عرفانى و مقام ارشاد طريقتى و قطبيّت سلسله، از علما و داراى چندين اجازه روايت و اجتهاد از جمله از جانب مرحوم آيت الله كاشف الغطاء هستند و تأليفات متعدّدى (حدود 20 جلد) در تفسير، فقه، فلسفه، كلام و حتّى تاريخ و جغرافيا دارند و مثلا كتاب تجلّى حقيقت در اسرار فاجعه كربلا را كه تفسير عميق عرفانى بر فاجعه كربلاست، در سن 16 سالگى نوشته اند.[1]

 

وی سپس می افزاید: «ولى وقتى در عرف، اين قبيل القابْ دلالتهاى خاصِّ خود را دارد، حقّ آن بود كه در روى جلد هفت آسمان اين مطلب درخصوص جناب آقاى حاج سلطان حسين تابنده رضاعليشاه كه لااقل فضل علمىِ ايشان، نزد اشخاص منصف و بى غرض، محرز است، نيز رعايت مى شد. البتّه برخلاف روى جلد در داخل هفت آسمان در مقدّمه مندرج بر اين مكاتبات، اين مسأله رعايت شده و از اين حيث بايد از مسئولان نشريه تشكّر كرد كه به انصاف و بدون پيش داورى عاميانه، رفتار كرده اند.»

 

با این حال، این مسئله قابل داوری است که آیا این نوشته، مطلبی علمي است يا صرفاً تبليغاتي براي فرقه گنابادي محسوب مي شود.

 

نكته جالب اينجاست كه پاسخ آقاي مرداني هيچ گاه منتشر نشد و دست اندركاران فصلنامه مدعي شدند كه مطالب را جهت مطالعه به آقاي پازوكي داده اند!

 

ایراد به مقام معنوی نواب اربعه

 

پازوکی در گفتگویی با عنوان "نسبت دين وعرفان" نواب اربعه حضرت ولي عصر(عج) را مورد نقص وايراد غير منصفانه قرار داده وسعي مي كند بدون ارائه سند، نيابت عده اي از اهل سنت براي ائمه (ع) را اثبات نماید: «امّا نواب، به نظر بسيارى از مشايخ صوفيه، با اين كه اشخاص جليل القدر و معتمد امام بودند اما مقام معنوى نداشتند، بلكه تنها واسطه ظاهرى بودند و وكالت در اخذ هدايا يا وجوهات و از اين قبيل داشتند. آنها حتى جنبه علمى و فقهى خاصى هم نداشتند و لذا از نظر نقل حديث هم اين مسئله مشهود است.»[2]

 

ارائه دلائل و مدارک ضعیف و غیر علمی در اثبات قطبیت

 

وی در پاسخ به سئوالي در اثبات سند قطبيت سران صوفيه واجازه آنها از ائمه به عنوان نائب مي گويد:

 

«اولا از كجا مى دانيم كه اجازه نگرفتند! چنان كه خود بزرگان سلسله معروفيه مى گويند كه جانشينان شيخ معروف كرخى مورد تأييد امام زمان خودشان بوده اند.

 

ثانياً اساساً ما اطلاعات كمى از ائمه بعد از امام رضا(ع) در دست داريم. در مفاتيح الجنان در قسمت دعاهاى ايام هفته و اينكه هر روز هفته متعلّق به امامان است، داستان مفصّل دشوارى ملاقات يكى از شيعيان با امام هادى(ع) نقل شده كه به وضوح حاكى از شدّت اختناق و عدم ارتباط ظاهرى با ائمه اخير است. در اين مقطع زمانى، امكان ارتباط علنى تقريباً منتفى يا خيلى محدود بوده است؛ چنان كه احاديث كمى از آن ائمه نقل شده است.»[3]

 

اين ادعا را ساير فرق صوفيه نیز دارند وبرخي از آنها خود را ادامه امامت وبرخي خود را نواب ائمه در عصر غيبت مي دانند. در حاليكه روايات بسيار زيادي در رد صوفيه از ائمه بزرگوار شيعه نقل شده است.

 

شيخ مفيد (ره) روايتي طولاني از امام هادي عليه السلام در ذم صوفيه مطرح مي نمايد. در قسمتي از اين روايت آمده است:

 

در همان موقع يكي از اصحاب آن حضرت عرض كرد: «و إن كان معترفاًبحقوقكم؛ اگر چه آن كس به حقوق شما اقرار داشته باشد؟» حضرت نگاه تندي به او كرد و فرمود: «دَع ذا عنكَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم يذهب في عقوقنا أما تدري انّهم أخسّ طوائف الصّوفية والصّوفية كلّهم من مخالفينا و طريقتهم مُغايرة لطريقتنا وإن هم إلاّ نصاري و مجوس هذه الامّة اُولئك الّذين يجهدون في إطفاء نور الله والله يُتمُّ نوره و لوكره الكافرون؛ اين سخن را ترك كن! [مگر نمي­داني] هر كس حق ما را بشناسد، مخالفت امر ما نمي­كند؟ آيا نمي­داني ايشان پست­ترين طوائف صوفيه مي­باشند و تمام صوفيان مخالف ما هستند و طريقه آن­ها [باطل و] برخلاف طريقه ما است و اين گروه، نصارا و مجوس اين امّت هستند و آنان سعي در خاموش كردن نور خدا (محو اسلام) مي­كنند و خداوند نور خود را تمام مي­كند، هر چند كافران خوش ندارند»[4]

 

تعریف شیعه به نقل از دکتر پازوکی

 

از همه عجيب تر اينست كه پازوكي براي شيعه نمودن سران صوفيه كه اكثر آنها تا عصر صفويه از اهل سنت بوده اند، سعي مي كند تعريف شيعه را عوض نمايد. وي مي گويد: «عرض كردم كه اگر حقيقت تشيع را به معناى قبول ولايت بگيريم نه قبول مذاهب شيعى بعينه، شيعه كسى است كه قائل به ولايت على(ع) باشد. در اين صورت اينها شيعه اند، اما در احكام فقهى ممكن است مثلا بنا بر تقيه در احكام به نحو ديگرى رفتار كنند كه به مذهب شافعى نزديكتر باشد يا اين كه لااقل در مورد خودشان به اجتهاد رفتار كنند. پس نمى توان در طريقت و تصوّف كسى مثل مولوى را شافعى يا حنفى خواند; چون مقسم شافعى يا حنفى بودن فقه است نه تصوّف.»[5]

 

اعتقاد به پلورالیسم

 

متاسفانه وی با آزادي عملي كه در اين فصلنامه دارد، انديشه صراطهاي مستقيم را طرح نموده ومي گويد: «اما در اين كه بقيه اديان در دوره خويش صراط مستقيم بودند و اكنون هم صراط هستند نمى توان ترديد كرد. تا وقتى كه يك دين ريشه در عالم قدس دارد، مى تواند راه محسوب شود و نمى توان گفت كه ديگر راهشان كاملا بسته شده است. و فروغى ندارند ولى مانند ستاره اى مى مانند كه عمرش به سر آمده و خاموش شده ولى هر از گاه سوسويى مى كند.»[6]

 

اين ادعا در حالي مطرح می شود كه قرآن به صراحت اين نظريه را رد نموده و مي فرمايد:

 

(ومن يبتغ غيرالاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الاخرة من الخاسرين )آل عمران /85

و (ان الدين عنداللّه الاسلام ) آل عمران /19

 

اين مطالب انحرافي گوشه هايي از افكار وانديشه هاي آقاي پازوكي است كه در اين مركز منتشر مي شود. بماند اينكه به يمن همين حضور برخي از نيروهاي مركز جذب آقاي پازوكي شده وهمنوا با ايشان در فصلنامه عرفان ايران، ارگان رسمي فرقه گنابادي قلم مي زنند!

 

تطهیر متصوفه با انتساب برخی از علماء به نام تصوف

 

دکتر پازوكي در نوشته هاي مختلف سعي دارد بزرگان شيعه همچون امام خميني (ره) وعلامه طباطبايي وملاصدرا را صوفي ومدافع تصوف معرفي نمايد.

 

اما واقعیت چیست؟

 

علامه طباطبايی می فرمايد:

 

«صوفيه براى سير و سلوک، آداب و رسوم خاصى را که در شريعت وجود نداشت، به وجود آوردند و راه‌هاى جديدى را پيوسته به آن افزودند و شرع را کنار گذاشتند. تا اين­که به جايى رسيدند که شريعت را در يک طرف ديگر قرار دادند و در محرمات غوطه‌ور شدند و واجبات را ترک کردند و در نهایت به تکدى­گری و استعمال بنگ و افيون روی آوردند. اين حالت، آخرين حالت تصوف است که مقام فنا ناميده مى‌شود.»[7]

 

امام خميني عارف بي نظير قرن معاصر پس از بحثي در مورد حكيم وعارف می فرمايند: «آن كه خود را مرشد و هادي خلايق مي داند و در مسند دستگيري و تصوف قرار گرفته...... اصطلاحات اين دو دسته (عارف و حکیم) را به سرقت برده و سر و صورتي به متاع بازار خود داده و دل بندگان خدا را از حق منصرف و مجذوب به خود نموده و آن بيچاره صاف و بي­آلايش را به علما و ساير مردم بدبين نموده، براي رواج بازار خود، فهميده يا نفهميده، پاره­اي از اصطلاحات جاذب را به خورد عوام بيچاره داده و گمان كرده به لفظ «مجذوب علي شاه» يا « محبوب علي شاه » حال جذبه و حب دست مي­دهد.»

 

امام(ره) در ادامه بیان خود می فرماید: «اي طالب دنيا و اي دزد مفاهيم! اين كار تو هم اين قدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگي حوصله وكوچكي كله، گاهي خودش هم بازي خورده، خود را داراي مقامي دانسته، حب نفس و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات و اعتبارات، پيوند شده، یك وليده ناهنجاري پيدا شده، و از انضمام اينها يك معجون عجيبي و اخلوطه غريبه­اي فراهم شده و خود را با اين همه عيب، مرشد خلايق و هادي نجات امت و داراي سر شريعت دانسته؛ بلكه وقاحت را گاهي از حد گذرانده، داراي مقام ولايت كليه دانسته، اين نيز از كمي استعداد و قابليت و تنگي سينه و ضيق قلب است.[8]»

 

امام در مورد اتهام تصوف به جناب صدر المتالهين (ملا صدرا) هم می فرمايند:

 

«جناب صدر المتالهین را که سرآمد اهل توحید است، زندیق می خوانیم و از هیچ گونه توهینی در باره او دریغ نمی کنیم. از تمام کتاب های آن بزرگوار، مختصر میلی به مسلک تصوف ظاهر نشود -بلکه کتاب کسر اصنام الجاهلیة فی الرد علی الصوفیة نوشته- (با این حال) او را صوفی بحت (محض) می خوانیم. (و او را جزو) کسانیکه معلوم الحال هستند و به لسان خدا و رسول خدا، صلی الله علیه و آله، ملعون اند می گذاریم.» [9]

 

در پایان این نقد تحلیلی با اشاره به وجود فيلمي از دکتر پازوكي در حال دست بوسي و پابوسي قطب فرقه، پژوهشگران حوزه تصوف وعرفان اظهار امیدواری کرده اند دست اندركاران نشريه هفت آسمان به ويژه جناب حجت الاسلام نواب حداقل اصل بي طرفي را رعايت نموده واجازه ندهند مركز ونشريه آنها در حد تريبون فرقه اي خاص تنزل پيدا كند. آن هم فرقه اي كه دهها انحراف از قبيل تجسم صورت مرشد در عبادت، ادعاي امامت اقطاب، بدعت عشريه به جاي خمس وزكات و... در كارنامه آن به چشم مي خورد.

 

پي نوشت ها:

 

--------------------------------------------------------------------------------

 

[1] هفت آسمان. نقدي بر مكاتبات. شماره چهاردهم.تابستان 81

 

[2] هفت آسمان. نسبت دين وعرفان. شماره ششم.تابستان 79

 

[3] -همان

 

[4] .اثني عشريه ص 24

 

[5] نسبت دين وعرفان. شماره ششم.تابستان 79

 

[6] همان

 

[7] تفسيرالميزان، ج5، ص 282

 

[8] چهل حدیث، باب کبر، حدیث چهارم

 

[9] چهل حدیث ، حدیث ۲۸، ص ۴۵۶، ناشر موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره) چاپ تابستان ۸۰

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 21:13  توسط کمیل  |